
ملاک امر و نهیهايی که در اسلام وجود دارد چيست؟ ديده ايم که کسانی که مخالفتی با برخی احکام اسلامی دارند با استناد به نتايج، و شواهدی ملاکاتي را که برای احکام در نظر میگيرند بيان کرده، و آن را و يا کلا دين اسلام را به سخره میگيرند.
اسلام دینی است که ادعا دارد غیر از مناسبات جاری در امور جهان که به تجربه در میآیند مناسبات و اموری هست که به تجربهی حسی در نمیآید. اثبات این مسئله امر دیگری است، و باز دین اسلام ادعا دارد که توانسته این مطلب را به درستی اثبات کند. و به هر حال اگر کسی میخواهد انکار کند، موضع انکار، همینجاست و همین مطلب را باید انکار کند. به همین علت است که در ابتدای سورهی بقره، شرط رستگاری، ایمان به غیب دانسته شده است. ایمان به غیب یعنی ایمان به اموری که به تجربهی حسی بشر در نمیآید و تجربهی آن ابزاری دیگر غیر از حس میطلبد.
پس بنای زیر بنایی اسلام در احکام و اعتقادات همین است. این دین ادعا میکند که دسترسی به این امور و مفاهیم و مناسباتی که خارج از دسترس حس هستند و به معنای دینی غیب هستند و به معنای فلسفی ماوراء الطبیعه هستند طریق خاص خود را دارد. علم به ملاکات ماوراء الطبیعی امور طبیعی به نحو جزئی امری است که متکفل آن باید کسی باشد که دارای تجربهای باشد که این تجربه در حیطهی همان غیب و همان مارواء الطبیعه است. لذا خداوند خود متکفل بیان این احکام میشود.
از طرفی چون ملاکات احکام دینی غالبا تجربه پذیر نیستند آنها را بیان نمیکند. پس اگر کسی ادعا کند مثلا ملاک حجاب جلوگیری از تحریک جنس مخالف است و شخص دیگری تجربهی خود را بیان کند و بگوید من تحریک نمیشوم و بعد اسلام را و مسلمانان را به سخره بگیرد که شرم باد کسانی را که سردمداران آنها از دیدن زنی تحریک میشوند؛ اشکال این حرف در تعیین ملاک آن است. ما در هیچیک از متون معتبر دینی متنی و یا دلیلی نداریم که نشان دهد ملاک حجاب، عدم تحریک باشد پس اشکال اول در این است که بدون اینکه این دین ملاک را اعلام کرده باشد برای او ملاک تراشیدیم و بعد هم همین ملاک را به سخره گرفتیم. در حقیقت گویا گوینده تخیل خود را به سخره گرفته است نه حکم دین را.
اما اسلام در عین اینکه ادعا میکند ملاکات احکام خارج از حکم تجربه هستند اما راه ابطال پذیری و معناداری عمومی گزارههای دین را باز گذاشته است. یعنی اصل و اساس دین بر اساس اموری بیان شده است و در این موارد اسلام به صراحت در اموری قابل تجربه و قابل ابطال و اثبات و تایید همه را به مبارزه طلبیده است. پس منکر اسلام اگر اهل حق و حقیقت است باید دین را درست بشناسد تا درست بتواند در انکار یا اثبات آن بکوشد.
ابطال دین اسلام از همان راهی است که اثبات شده است.یعنی حقانیت پیامبر و معجزاتی مانند قرآن.
و قرآن خود در امری تجربه پذیر، معاندین را به مبارزه میطلبد و میگوید اگر میتوانید مانند آن را بیاورید تا معلوم شود این دین حق نیست. اما اگر نتوانستید و در برابر معجزه بودن آن و در برابر شخصیت پیامبر آن و در برابر اسناد تاریخی در بر حق بودن آورندهی آن تسلیم شدید، باید گزارههای آن را بپذیرید و به غیب آن و ملاکات غیبی آن ایمان بیاورید و احکام آن را به درستی اجرا کنید.
معاندی که راه را گم کرده و بجای ابطال دین از ناحیهی قابل تجربه، به ابطال دین از جایی میپردازد، که در حقیقت فروعاتی است که بر اصول مسلم پیشین اثبات شده ای که هیچ مشرک و معاندی نتوانسته آن را ابطال کند، بنیان شده است، در حقیقت اکل از قفا میکند و در واقع عجز خود را در طلب حقیقت به نمایش ميگذارد. و یا اینکه صرفا به دنبال توجیهی است تا دل خود را، به وضعیتی که خود را در آن قرار داده، خوش و وجدان خویش را که در برابر پایمال شدن حقیقت ناآرامی میکند، آرام سازد.
البته حساب دین از دینداران جدا است.


mp3quran
خیلی جالب بود.اما طرز نوشتنتون سنگینه! برای کسی مثل من که هیچ پیش زمینه ای نداره وتازه میخواد شروع کنه سخته
درضمن میخواستم ازتون راهنمایی بگیرم.من مثل آدمی میمنونم که تازه فهمیده هیچی نمیدونه! اصلا ذهنم فکرم پراکنده و بدون 4چوب یا در اصل مبنایی بوده که بر اون اساس بخواد راهشو پییدا کنه! متاسفانه من اصلا شرایط این رو ندارم که مثل شما اینقدر عمیق بخونم و تحصیلات در این زمینه داشته باشم
به نظرتون باید چیکار کنم؟چی بخونم؟ به کی اعتماد کنم؟
سلام من به همان آدرسی که بهم ایمیل زدین پاسخ دادم.بهتون رسید؟
سلام
بله رسید