<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای مجيد ضيايی قهنويه</title>
	<atom:link href="http://ziaei.ir/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ziaei.ir</link>
	<description>my articles, works and some notes about islam and philosophy</description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Dec 2011 09:38:36 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
<xhtml:meta xmlns:xhtml="http://www.w3.org/1999/xhtml" name="robots" content="noindex" />
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با Majid Ziaei</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-56</link>
		<dc:creator>Majid Ziaei</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Dec 2011 09:38:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-56</guid>
		<description>با سلام
بستگی داره که تا چه سطحی بخواهید بخوانید
اگر میخواهید با کارتان منافات نداشته باشد از دروس حوزه استفاده کنید
سوالی داشتید از طریق ایمیل در خدمت شما هستم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با سلام<br />
بستگی داره که تا چه سطحی بخواهید بخوانید<br />
اگر میخواهید با کارتان منافات نداشته باشد از دروس حوزه استفاده کنید<br />
سوالی داشتید از طریق ایمیل در خدمت شما هستم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با MORTEZA</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-55</link>
		<dc:creator>MORTEZA</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Dec 2011 16:10:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-55</guid>
		<description>سلام 
مدتی که به  فلسفه و کلام علاقه مند شدم ودروس استاد صمدی املی را دارم به صورت سیدی گوش میدم

ولی مشکل اینجاست من رشته حسابداری خوندم ولی از فلسفه هیچی نمی فهمم یعنی کلا تعطیلم می خوام از پایه شروع کنم

چی کار کنم  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برم حوزه؟؟؟؟  برم دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

09351607510
02144195679

شما رو به امام حسین کمکم کنید از یه جا شروع کنم نمیدونم ؟؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
مدتی که به  فلسفه و کلام علاقه مند شدم ودروس استاد صمدی املی را دارم به صورت سیدی گوش میدم</p>
<p>ولی مشکل اینجاست من رشته حسابداری خوندم ولی از فلسفه هیچی نمی فهمم یعنی کلا تعطیلم می خوام از پایه شروع کنم</p>
<p>چی کار کنم  ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟برم حوزه؟؟؟؟  برم دانشگاه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟</p>
<p>09351607510<br />
02144195679</p>
<p>شما رو به امام حسین کمکم کنید از یه جا شروع کنم نمیدونم ؟؟</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با Majid Ziaei</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-53</link>
		<dc:creator>Majid Ziaei</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 06:28:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-53</guid>
		<description>سلام
درسته. جواب دقیق تر رو روزی که همین حرف شما رو به یکی از اساتید گفتم شنیدم به این مضمون که علت اینکه ما به سوی جنبه های عملی فلسفه اسلامی نرفتیم این بود که دین ما مبانی خوبی برای اخلاق و روان شناسی ارایه کرده بود که مسلمان ها بوسیله آن می توانستند زندگی روزمره خود را بگذرانند و الان هم می بینید که باز هم حتی در کم دین های ما باز اخلاق مبنای دینی دارد. اما جوامعی که مبانی دینیشان کمک زیادی به اخلاق نمی کند مجبورند اخلاق و ... را مبتنی بر فلسفه کنند. حالا اینجا دو دسته صاحب نظر داریم: برخی می گویند فلسفه ما چیزی خلاف دین ما می گوید پس باید به دین بچسپیم و کماکان مبانی اخلاق و ... را از آن بگیریم. مثل تفکیکی ها. و دسته دوم کسانی هستند که می گویند عرفان و برهان و قرآن از هم جدایی ندارند که می شوند کسانی چون علامه حسن زاده و امام و ... بنا به نظریه دوم می شود فلسفه اسلامی را در عمل آورد و بنا به نظریه اول کلا نیازی به آن نیست</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
درسته. جواب دقیق تر رو روزی که همین حرف شما رو به یکی از اساتید گفتم شنیدم به این مضمون که علت اینکه ما به سوی جنبه های عملی فلسفه اسلامی نرفتیم این بود که دین ما مبانی خوبی برای اخلاق و روان شناسی ارایه کرده بود که مسلمان ها بوسیله آن می توانستند زندگی روزمره خود را بگذرانند و الان هم می بینید که باز هم حتی در کم دین های ما باز اخلاق مبنای دینی دارد. اما جوامعی که مبانی دینیشان کمک زیادی به اخلاق نمی کند مجبورند اخلاق و &#8230; را مبتنی بر فلسفه کنند. حالا اینجا دو دسته صاحب نظر داریم: برخی می گویند فلسفه ما چیزی خلاف دین ما می گوید پس باید به دین بچسپیم و کماکان مبانی اخلاق و &#8230; را از آن بگیریم. مثل تفکیکی ها. و دسته دوم کسانی هستند که می گویند عرفان و برهان و قرآن از هم جدایی ندارند که می شوند کسانی چون علامه حسن زاده و امام و &#8230; بنا به نظریه دوم می شود فلسفه اسلامی را در عمل آورد و بنا به نظریه اول کلا نیازی به آن نیست</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با مادامین</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-52</link>
		<dc:creator>مادامین</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 15 Nov 2011 16:41:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-52</guid>
		<description>خیلی ممنونم
توضیح خیلی خوبی بود.خصوص تفکیک کردن شکل نظری و عملی آن خیلی ذهنم را روشن تر کرد.در جواب این همه توضیح تنها می تونم تشکر کنم.
این طور که من در ذهنم هست کلا در غرب آدمها بیشتر با فلسفه زندگی می کنند.ولی میان مسلمانان خصوص شیعه و در ایران مردم فلسفه را برای کتاب ها می گذارند و بیشتر با مخلوطی از باور ها و احساسات مذهبی شون زندگی می کنند.برای همین هم فلسفه دیرتر عملی می شود.کمتر با مسائل عقلی برخورد می کنند. خود من یکی از آنها...
این در یافت من هست .نمی دونم درسته یا نه
به هر حال متشکرم و امیدوارم موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی ممنونم<br />
توضیح خیلی خوبی بود.خصوص تفکیک کردن شکل نظری و عملی آن خیلی ذهنم را روشن تر کرد.در جواب این همه توضیح تنها می تونم تشکر کنم.<br />
این طور که من در ذهنم هست کلا در غرب آدمها بیشتر با فلسفه زندگی می کنند.ولی میان مسلمانان خصوص شیعه و در ایران مردم فلسفه را برای کتاب ها می گذارند و بیشتر با مخلوطی از باور ها و احساسات مذهبی شون زندگی می کنند.برای همین هم فلسفه دیرتر عملی می شود.کمتر با مسائل عقلی برخورد می کنند. خود من یکی از آنها&#8230;<br />
این در یافت من هست .نمی دونم درسته یا نه<br />
به هر حال متشکرم و امیدوارم موفق باشید</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با Majid Ziaei</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-51</link>
		<dc:creator>Majid Ziaei</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 13 Nov 2011 17:05:06 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-51</guid>
		<description>سلام
راستش رو بخواهید تغییر در فلسفه اسلامی با آنچه در غرب هست باید متفاوت تعبیر بشود در حالی که متاسفانه برخی از استادها هم به این توجه نمی‌کنند. علت این تفاوت در آن چیزی است که ما از فلسفه انتظار داریم. یعنی در فلسفه اسلامی. در فلسفه اسلامی موضوع فلسفه وجود شناسی است و نتیجه‌ی آن تکامل انسانی. این اصلی است که در فلسفه‌ای به نام فلسفه اسلامی وجود دارد و اگر تغییر کند دیگر فلسفه اسلامی نیست. پس نمی‌شود تحول در فلسفه اسلامی بلکه می‌شود تولد فلسفه‌‌ای دیگر.
۱- به یک معنا در غرب هم هیچوقت ما تحول جدی در یک فلسفه نداشته‌ایم. مثلا فلسفه پوزیتیویسم منطقی اگرچه تطوراتی داشته اما همواره در تحول نبوده. بلکه به نوعی سه دوره را سریعا طی کرده و سه تحول اساسی داشته، از اثبات پذیری تجربی تا تایید پذیری تجربی و ابطال پذیری تجربی. پس اگر این را بپذریریم سه دوره و سه تحول داشته و بقیه سکون در این دوره‌ها بوده. البته این با فلسفه اسلامی قابل مقایسه نیست و شاید قیاس را مع الفارق بدانید اما به هر حال برای روشن شدن منظورم مفید است. یعنی باید در بحث تحول و رکود بدانیم موضوع ما چیست. خروج از موضوع قطعا تحول نخواهد بود و عدم خروج از موضوع هم رکود نخواهد بود. 
۲- نظر به موضوع که می‌کنیم می‌بینیم بعضی موضوعات شایسته‌ی تحولند اما بعضی موضوعات نیستند. پس رکود بسته به موضوع تعاریف گوناگونی می‌یابد. در پوزیتیویسم که مثال ما بود بحث بحث تجربه است و تجربه حسی. و تجربه حسی همواره در معرض دگرگونی است پس تحولات با توجه به تجارب و تغییرات طبیعی موضوع متحول می‌شود. مثل سایر علوم تجربی. مثلا دیشب اخبار گفت دانشمندان حرف خود را پس گرفته اند و نوشابه های رژیمی انسان را چاق تر می‌کند. اما مطمئن هستم به این هم ایمان ندارند. چون دلیل و ملاکشان آزمایش  و تجربه بوده و تجربه تحول پذیر است.
۳- تحولات اساسی در امور ثابت و موضوعاتی که ثبات آنها مد نظر است کمتر اتفاق می‌افتد و شرایط خاصی دارد. بعد از تحولی که در نجوم رخ داد و هیات بطلمیوسی جای خود را به هیات کپرنیکی داد تا به امروز تحول جدی در نگرش به علم هیات رخ نداده و هرچه بوده در دامان پارادایم کپرنیکی بوده. همینطور ریاضیات موجود سالهای متمادی است که به عنوان پارادیام حاکم وجود دارد و تحول اساسی در آن رخ نداده است. اگرچه در گذشته های دور تحولاتی بوده که ما را به اینجا رسانده. مثل کشف دیفرانسیل و انتگرال توسط لایب نیتز. اما هم اکنون چنین تحولاتی نداریم. آیا می‌توان گفت ریاضیات دچار رکود شده؟

همانطور که جواب می‌دهید ریاضیات موضوعش موضوعی نیست که با تغییر نکردن متصف به رکود شود چرا که با قوانین ثابت و صحیح مواجه است و تحول مدام آن ارکان علوم را از هم می‌پاشد.
بنده ادعا می‌کنم وضعیت فلسفه از این بالاتر است و فلسفه‌ای که مدام مبانی خود را عوض کند و دچار تبدل شود ارکان علوم را از هم می‌پاشد حتی ارکان ریاضی را. چرا که ریاضی نیز بر فلسفه استوار است. 

مقام دوم: اگر از این نظر بحث کنیم که فلسفه اسلامی دچار رکود شده یعنی از لاک نظری خود بیرون نیامده و به میدان عمل وارد نشده است درست است. ما تنبلی کردیم در جایی که حکمای قدیم مانند ابن سینا و ... با تحلیل‌های فلسفی شان سراغ تبیین مسائل زیادی می‌رفتند که جنبه عملی داشت. 
من به این نتیجه رسیدم که حکمت متعالیه لوازمی دارد که در پیوند با روان شناسی نتایج شگفت انگیز به بار می‌آورد. مثلا مطمئن هستم که بحث عالم مثال و مراتب نفس انسانی در تفسیر توهمات و بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی تاثیر زیادی دارد و لذا در صدد نوشتن مقاله‌ای تحت بررسی تطبیقی بحث توهمات و منشا و درمان آنها در روانشناسی جدید و حکمت متعالیه هستم که اگر خدا کمک کند و فرصت کنم شاید در سه چهار ماه آینده آماده شود. و دیگر مسائلی که از این باب بر می‌خیزد که بی‌نهایت هستند و هرکدام انسان را به هیجان می‌آندازند. 
از این منظر هرچه بگوییم فلسفه اسلامی رکود داشته کم گفته ایم. 
و با فرمولی که جناب حائری فرمودند هم سازگار است چرا که فلسفه اسلامی وقتی پا به عرصه عمل می‌گذارد با علوم حسی باید همراه و هم آوا شود و در نتیجه اگرچه در عرصه نظر قوانین ثابتی دارد که به این راحتی تغییر نمی‌کند حتی ثابت تر از ریاضی اما در عرصه عمل این قوانین ثابت در چرخه تجربه قرار می‌گیرد و باید مرتب در تحول و تجدد باشد. 
پس به نظر من فلسفه اسلامی از حیث نظر دچار رکود نشده بلکه شکوفایی فلسفه در ثبات آن است. این فلسفه از حدود ۹۰۰ سال پیش تا به حال از یک ثبات نسبی برخوردار بوده و این افتخار اوست. در قرون مختلف کسان زیادی بودند که به دنبال تحول بوده‌اند و تنها کاری که کردند تقویت و ایجاد انسجام بیشتر بود. 
در عرصه عمل اما رکود عارض او شده است و در تطبیق خود دچار مشکل شده و این رکود از خود فلسفه نیست بلکه از ما فلسفه‌خوان‌های تنبل مدرک گرا است. 
امیدوارم درست توضیح داده باشم. اما قطعا کامل ترین جواب نیست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
راستش رو بخواهید تغییر در فلسفه اسلامی با آنچه در غرب هست باید متفاوت تعبیر بشود در حالی که متاسفانه برخی از استادها هم به این توجه نمی‌کنند. علت این تفاوت در آن چیزی است که ما از فلسفه انتظار داریم. یعنی در فلسفه اسلامی. در فلسفه اسلامی موضوع فلسفه وجود شناسی است و نتیجه‌ی آن تکامل انسانی. این اصلی است که در فلسفه‌ای به نام فلسفه اسلامی وجود دارد و اگر تغییر کند دیگر فلسفه اسلامی نیست. پس نمی‌شود تحول در فلسفه اسلامی بلکه می‌شود تولد فلسفه‌‌ای دیگر.<br />
۱- به یک معنا در غرب هم هیچوقت ما تحول جدی در یک فلسفه نداشته‌ایم. مثلا فلسفه پوزیتیویسم منطقی اگرچه تطوراتی داشته اما همواره در تحول نبوده. بلکه به نوعی سه دوره را سریعا طی کرده و سه تحول اساسی داشته، از اثبات پذیری تجربی تا تایید پذیری تجربی و ابطال پذیری تجربی. پس اگر این را بپذریریم سه دوره و سه تحول داشته و بقیه سکون در این دوره‌ها بوده. البته این با فلسفه اسلامی قابل مقایسه نیست و شاید قیاس را مع الفارق بدانید اما به هر حال برای روشن شدن منظورم مفید است. یعنی باید در بحث تحول و رکود بدانیم موضوع ما چیست. خروج از موضوع قطعا تحول نخواهد بود و عدم خروج از موضوع هم رکود نخواهد بود.<br />
۲- نظر به موضوع که می‌کنیم می‌بینیم بعضی موضوعات شایسته‌ی تحولند اما بعضی موضوعات نیستند. پس رکود بسته به موضوع تعاریف گوناگونی می‌یابد. در پوزیتیویسم که مثال ما بود بحث بحث تجربه است و تجربه حسی. و تجربه حسی همواره در معرض دگرگونی است پس تحولات با توجه به تجارب و تغییرات طبیعی موضوع متحول می‌شود. مثل سایر علوم تجربی. مثلا دیشب اخبار گفت دانشمندان حرف خود را پس گرفته اند و نوشابه های رژیمی انسان را چاق تر می‌کند. اما مطمئن هستم به این هم ایمان ندارند. چون دلیل و ملاکشان آزمایش  و تجربه بوده و تجربه تحول پذیر است.<br />
۳- تحولات اساسی در امور ثابت و موضوعاتی که ثبات آنها مد نظر است کمتر اتفاق می‌افتد و شرایط خاصی دارد. بعد از تحولی که در نجوم رخ داد و هیات بطلمیوسی جای خود را به هیات کپرنیکی داد تا به امروز تحول جدی در نگرش به علم هیات رخ نداده و هرچه بوده در دامان پارادایم کپرنیکی بوده. همینطور ریاضیات موجود سالهای متمادی است که به عنوان پارادیام حاکم وجود دارد و تحول اساسی در آن رخ نداده است. اگرچه در گذشته های دور تحولاتی بوده که ما را به اینجا رسانده. مثل کشف دیفرانسیل و انتگرال توسط لایب نیتز. اما هم اکنون چنین تحولاتی نداریم. آیا می‌توان گفت ریاضیات دچار رکود شده؟</p>
<p>همانطور که جواب می‌دهید ریاضیات موضوعش موضوعی نیست که با تغییر نکردن متصف به رکود شود چرا که با قوانین ثابت و صحیح مواجه است و تحول مدام آن ارکان علوم را از هم می‌پاشد.<br />
بنده ادعا می‌کنم وضعیت فلسفه از این بالاتر است و فلسفه‌ای که مدام مبانی خود را عوض کند و دچار تبدل شود ارکان علوم را از هم می‌پاشد حتی ارکان ریاضی را. چرا که ریاضی نیز بر فلسفه استوار است. </p>
<p>مقام دوم: اگر از این نظر بحث کنیم که فلسفه اسلامی دچار رکود شده یعنی از لاک نظری خود بیرون نیامده و به میدان عمل وارد نشده است درست است. ما تنبلی کردیم در جایی که حکمای قدیم مانند ابن سینا و &#8230; با تحلیل‌های فلسفی شان سراغ تبیین مسائل زیادی می‌رفتند که جنبه عملی داشت.<br />
من به این نتیجه رسیدم که حکمت متعالیه لوازمی دارد که در پیوند با روان شناسی نتایج شگفت انگیز به بار می‌آورد. مثلا مطمئن هستم که بحث عالم مثال و مراتب نفس انسانی در تفسیر توهمات و بیماری‌هایی مانند اسکیزوفرنی تاثیر زیادی دارد و لذا در صدد نوشتن مقاله‌ای تحت بررسی تطبیقی بحث توهمات و منشا و درمان آنها در روانشناسی جدید و حکمت متعالیه هستم که اگر خدا کمک کند و فرصت کنم شاید در سه چهار ماه آینده آماده شود. و دیگر مسائلی که از این باب بر می‌خیزد که بی‌نهایت هستند و هرکدام انسان را به هیجان می‌آندازند.<br />
از این منظر هرچه بگوییم فلسفه اسلامی رکود داشته کم گفته ایم.<br />
و با فرمولی که جناب حائری فرمودند هم سازگار است چرا که فلسفه اسلامی وقتی پا به عرصه عمل می‌گذارد با علوم حسی باید همراه و هم آوا شود و در نتیجه اگرچه در عرصه نظر قوانین ثابتی دارد که به این راحتی تغییر نمی‌کند حتی ثابت تر از ریاضی اما در عرصه عمل این قوانین ثابت در چرخه تجربه قرار می‌گیرد و باید مرتب در تحول و تجدد باشد.<br />
پس به نظر من فلسفه اسلامی از حیث نظر دچار رکود نشده بلکه شکوفایی فلسفه در ثبات آن است. این فلسفه از حدود ۹۰۰ سال پیش تا به حال از یک ثبات نسبی برخوردار بوده و این افتخار اوست. در قرون مختلف کسان زیادی بودند که به دنبال تحول بوده‌اند و تنها کاری که کردند تقویت و ایجاد انسجام بیشتر بود.<br />
در عرصه عمل اما رکود عارض او شده است و در تطبیق خود دچار مشکل شده و این رکود از خود فلسفه نیست بلکه از ما فلسفه‌خوان‌های تنبل مدرک گرا است.<br />
امیدوارم درست توضیح داده باشم. اما قطعا کامل ترین جواب نیست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با مادامین</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-50</link>
		<dc:creator>مادامین</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 17:32:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-50</guid>
		<description>البته عنوان شما درست است چون در مقایسه با تحول علوم گفته شده ،منتها این سوال در ذهن خودم بود که با دیدن عنوان یادم اومد</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>البته عنوان شما درست است چون در مقایسه با تحول علوم گفته شده ،منتها این سوال در ذهن خودم بود که با دیدن عنوان یادم اومد</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای آیا فلسفه اسلامی نسبت به تحول علوم دچار رکود و عقب ماندگی شده؟ با مادامین</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/11/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/#comment-49</link>
		<dc:creator>مادامین</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 12 Nov 2011 17:29:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=302#comment-49</guid>
		<description>سلام
شروع دوره جدید تحصیل را بهتون تبریک می گم.امیدوارم موفق و موید باشید.
مطلبتان را خواندم.
سوالی داشتم.چیزی مدتی است سوال ذهن خودم هست و شاید با عنوان مطلب شما بیشتر تناسب داشته باشد تا اصل مطلب را می خواستم بپرسم.
آن هم این که بعد از دوره ملاصدرا آیا تغییر قابل توجهی در فلسفه اسلامی به وجود آمده یا نه؟ و اگر نه این دلیل رکود فلسفه اسلامی می شود؟
راستش عنوان مطلب شما بیشتر مرا یاد این موضوع انداخت.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
شروع دوره جدید تحصیل را بهتون تبریک می گم.امیدوارم موفق و موید باشید.<br />
مطلبتان را خواندم.<br />
سوالی داشتم.چیزی مدتی است سوال ذهن خودم هست و شاید با عنوان مطلب شما بیشتر تناسب داشته باشد تا اصل مطلب را می خواستم بپرسم.<br />
آن هم این که بعد از دوره ملاصدرا آیا تغییر قابل توجهی در فلسفه اسلامی به وجود آمده یا نه؟ و اگر نه این دلیل رکود فلسفه اسلامی می شود؟<br />
راستش عنوان مطلب شما بیشتر مرا یاد این موضوع انداخت.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای معرفت و حضور، محور و کلید اصلی دین اسلام با Majid Ziaei</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/04/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comment-48</link>
		<dc:creator>Majid Ziaei</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Nov 2011 15:41:31 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=239#comment-48</guid>
		<description>سلام
بنده نه جدل را دوست دارم و نه انگیزه‌ای برای آن دارم. متکلم هم نیستم که وظیفه‌ی خود را دفاع جدلی از گفته‌های دینی‌ام بدانم. ادامه‌ی یک بحث جدلی الطرفین را هم رشته‌ای تمام ناشدنی می‌دانم.
ظاهرا شما با گفته‌های این پست من در تشریح وضعیت موجود کاملا مخالفید. من هم ایمان دارم که نمی‌توانم سخنی بگویم که همه‌ی انسان‌هایی که می‌شنوند با آن موافق باشند جز در بدیهیات محسوس.
گویا ما با یکدیگر در تفسیر بدیهیات محسوس هم مشکل داریم. این هم اشکالی ندارد. در اینجا هم وظیفه‌ای بر گردن من نیست. اما آنچه گفتم بنا به تجربه‌ی شخصیم بوده. هم موقعی که پای منبر بوده‌ام و هم موقعی که مراجعینی برای پرسیدن سوالات عقایدی و فقهی در کوچه و خیابان به من مراجعه می‌کرده اند.  انسان‌هایی از شهرهای مختلف.
گفتم دروس حوزه فقه گرا شده گفتید مجتهد ها در فقه تعمق می‌کنند تا استنباط کنند. اشکالی ندارد. شاید شما اکثریت دروس حوزه را در حال تعمق در تفقه در حین مطالعه‌ی فقه و اصول می‌دانید. بنده حتی اقلیت آن را هم جنین نمی‌بینم.
دعوایی نداریم. اما بنده بر دعوی خود استوار ایستاده ام و این مشکلی را که می‌بینم انکارش نمی‌کنم و تمام سعی خود را در حل آن می‌نمایم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
بنده نه جدل را دوست دارم و نه انگیزه‌ای برای آن دارم. متکلم هم نیستم که وظیفه‌ی خود را دفاع جدلی از گفته‌های دینی‌ام بدانم. ادامه‌ی یک بحث جدلی الطرفین را هم رشته‌ای تمام ناشدنی می‌دانم.<br />
ظاهرا شما با گفته‌های این پست من در تشریح وضعیت موجود کاملا مخالفید. من هم ایمان دارم که نمی‌توانم سخنی بگویم که همه‌ی انسان‌هایی که می‌شنوند با آن موافق باشند جز در بدیهیات محسوس.<br />
گویا ما با یکدیگر در تفسیر بدیهیات محسوس هم مشکل داریم. این هم اشکالی ندارد. در اینجا هم وظیفه‌ای بر گردن من نیست. اما آنچه گفتم بنا به تجربه‌ی شخصیم بوده. هم موقعی که پای منبر بوده‌ام و هم موقعی که مراجعینی برای پرسیدن سوالات عقایدی و فقهی در کوچه و خیابان به من مراجعه می‌کرده اند.  انسان‌هایی از شهرهای مختلف.<br />
گفتم دروس حوزه فقه گرا شده گفتید مجتهد ها در فقه تعمق می‌کنند تا استنباط کنند. اشکالی ندارد. شاید شما اکثریت دروس حوزه را در حال تعمق در تفقه در حین مطالعه‌ی فقه و اصول می‌دانید. بنده حتی اقلیت آن را هم جنین نمی‌بینم.<br />
دعوایی نداریم. اما بنده بر دعوی خود استوار ایستاده ام و این مشکلی را که می‌بینم انکارش نمی‌کنم و تمام سعی خود را در حل آن می‌نمایم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای معرفت و حضور، محور و کلید اصلی دین اسلام با mahdi</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/04/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comment-47</link>
		<dc:creator>mahdi</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 10 Nov 2011 12:26:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=239#comment-47</guid>
		<description>سلام ، با تشکر از اینکه به نظرات من پاسخ دادید. 
اما راجع به پاسخ اول خدمت شما باید عرض کنم که دقیقا در کتب فقهی ما واژه بلوغ و تمیز به کرات در ارتباط با سنی که شخص لایق خطابات الهی قرار می گیرد به کار رفته شده.
و راجع به قسمت دوم پاسخ اول نیز باید عرض کنم که شاید در شهر شما منبرهای آقایان تماما به بیان احکام الهی می گذرد ولی در تمام جاهایی که من سراغ دارم (غیراز شهرشما) اغلب سخنرانی ها قسمت اعظم آن به بیان آیات و روایات و مطالب معرفتی می گذرد.
ثالثا اینکه در یک سخنرانی قسمت اول به بیان احکام می گذرد نشان دهنده اهم بودن این قسمت نسبت به مطالب عقیدتی و اصولی نیست کما اینکه قسمت آخر سخنرانی به بیان مصائب اهل بیت عصمت و طهارت اختصاص می یابد و هیچ کس تلقی کم اهمیتی آن را نسبت به سایر قسمت ها ندارد.
رابعا: این بیان حضرتعالی راجع به منابر و آوردن شاهدی بر مدعای صحیح خویش نمی تواند جنبه شاهد یا حتی مؤید را داشته باشد.
خامسا: در بیان قبلی یادم رفت خدمتتان عرض کنم که از حسن اتفاق در این زمان که باید آن را خجسته دانست این است که تعداد سؤالاتی که مردم راجع به مطاب معرفتی و عقیدتی  از روحانیون معظم می پرسند بسیار زیاد است.حتی در بعضی شهرها نسبت به احکام می توان این ادعا را نمود.
و در آخر راجع به قسمت پایانی پاسخ حضرت عالی باید عرض کنم که مقصود من از تعمق بخشیدن فقه و مباحث آن به دیدگاه انسان، غامض بودن متون اصول فقه یا فقه نبود که شما بدین شکل پاسخ دهید بلکه مقصود، دقت در فهم روایات وآیات و سعی بلیغی که فقیه در این زمینه با استفاده از عقل خویش برای استنباط یک حکم شرعی که حساس است مبذول می دارد، بود و این که فقیه هم در زمینه مستقلات و غیرمستقلات عقلیه وهم در زمینه فقه الآیات و فقه الحدیث و نقد و برگزیدن اقوال ونظریات مختلف به سبب ممارست و تمرین بسیار دراین حیطه متبهر می گرددو همین باعث تیزبینی و فهم و درک عمیق وی از مسائل مختلف و حتی در علوم مختلف می گرددد
باتشکر</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ، با تشکر از اینکه به نظرات من پاسخ دادید.<br />
اما راجع به پاسخ اول خدمت شما باید عرض کنم که دقیقا در کتب فقهی ما واژه بلوغ و تمیز به کرات در ارتباط با سنی که شخص لایق خطابات الهی قرار می گیرد به کار رفته شده.<br />
و راجع به قسمت دوم پاسخ اول نیز باید عرض کنم که شاید در شهر شما منبرهای آقایان تماما به بیان احکام الهی می گذرد ولی در تمام جاهایی که من سراغ دارم (غیراز شهرشما) اغلب سخنرانی ها قسمت اعظم آن به بیان آیات و روایات و مطالب معرفتی می گذرد.<br />
ثالثا اینکه در یک سخنرانی قسمت اول به بیان احکام می گذرد نشان دهنده اهم بودن این قسمت نسبت به مطالب عقیدتی و اصولی نیست کما اینکه قسمت آخر سخنرانی به بیان مصائب اهل بیت عصمت و طهارت اختصاص می یابد و هیچ کس تلقی کم اهمیتی آن را نسبت به سایر قسمت ها ندارد.<br />
رابعا: این بیان حضرتعالی راجع به منابر و آوردن شاهدی بر مدعای صحیح خویش نمی تواند جنبه شاهد یا حتی مؤید را داشته باشد.<br />
خامسا: در بیان قبلی یادم رفت خدمتتان عرض کنم که از حسن اتفاق در این زمان که باید آن را خجسته دانست این است که تعداد سؤالاتی که مردم راجع به مطاب معرفتی و عقیدتی  از روحانیون معظم می پرسند بسیار زیاد است.حتی در بعضی شهرها نسبت به احکام می توان این ادعا را نمود.<br />
و در آخر راجع به قسمت پایانی پاسخ حضرت عالی باید عرض کنم که مقصود من از تعمق بخشیدن فقه و مباحث آن به دیدگاه انسان، غامض بودن متون اصول فقه یا فقه نبود که شما بدین شکل پاسخ دهید بلکه مقصود، دقت در فهم روایات وآیات و سعی بلیغی که فقیه در این زمینه با استفاده از عقل خویش برای استنباط یک حکم شرعی که حساس است مبذول می دارد، بود و این که فقیه هم در زمینه مستقلات و غیرمستقلات عقلیه وهم در زمینه فقه الآیات و فقه الحدیث و نقد و برگزیدن اقوال ونظریات مختلف به سبب ممارست و تمرین بسیار دراین حیطه متبهر می گرددو همین باعث تیزبینی و فهم و درک عمیق وی از مسائل مختلف و حتی در علوم مختلف می گرددد<br />
باتشکر</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای معرفت و حضور، محور و کلید اصلی دین اسلام با Majid Ziaei</title>
		<link>http://ziaei.ir/2011/04/%d9%85%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%aa-%d9%88-%d8%ad%d8%b6%d9%88%d8%b1%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d9%88-%da%a9%d9%84%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85/#comment-46</link>
		<dc:creator>Majid Ziaei</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 18:22:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ziaei.ir/?p=239#comment-46</guid>
		<description>سلام
از توجه شما ممنون و از کمی دقتتان شکایت
اولا در همان نقل قولی که از بنده فرمودید و بعد گفتید (انگار شما فقط ۵ دقیقه اول را می‌نشینید) می‌توانید مشاهده کنید که بنده هم گفتم خطابه ها با آن شروع می‌شود و نگفتم بطور کامل همان است. 
ثانیا همه را که با هم ببینید منظور من روشن می‌شود: مکلف، تکلیف. این دو واژه ای است که با بلوغ فکری و دینی ما همراه و هماهنگ شده و همچنین مقلد و تقلید. من این را نگفتم تا آن را اشتباه بدانم یا صحیح. بلکه گفتم نگاه تکلیف گرا غلبه دارد. روشن است که اگر نگاه معرفت گرا غلبه داشت بجای مکلف الفاظ دیگری می‌آمد مثل بلوغ و بالغ، عاقل، و رسیدن به مرحله‌ی عقل و تمیز. من داوری نکردم بلکه وضعیت موجود را توصیف کردم.
ثالثا گویا شما زیاد اهل مجلس و منبر و مسجد نبوده اید تا تعداد سخنرانی‌های احکامی را نسبت به عقایدی بسنجید اگرچه که در منبرهایی که هر دو گفته می‌شود طول دومی بیشتر می‌شود چون ورود و خروج آن نظام مند و قاعده دار نیست و طبعا نمی‌شود در یک یا دو قاعده جمع کرد(یک) و ثانیا نیاز به مطالعه کمتری دارد و به قولی بافندگی در آن آسان تر است.(دو) اما کمتر منبری هست که بخاطر تعلق خاطر به افزایش معرفت نظری و دینی مخاطب به سراغ این مباحث برود. این ادعای من جسورانه است ولی صحیح. چرا که این مباحث بسیار مشکل است و نیاز به مطالعه فراوان دارد در حالی که می‌بینیم دوستان ما (چون بنده هم به نوعی روحانی هستم) حتی در سطوح وسیع تر حتی در تلویزیون ظاهر شده و در هر موردی از مسائل خانواده گرفته تا روانشناسی کودک و دین شناسی و معنویت و عرفان و فلسفه و انتخاب رشته و .... در یک برنامه واحد جواب می‌دهند. چیزی که برای دانشمند متعهد هر کدامش موضوعی برای یک مقاله و تحقیقی قابل توجه است. اینها بخاطر تعهد نیست بلکه بخاطر این است که نظر دادن در این مسائل راحت است و بامطالعه و بی مطالعه آن جز توسط متخصص همان رشته به راحتی قابل تشخیص نیست. پس آن قسمت طولانی منبر شما هم نقض کننده ی سخن من نیست. 
نسبت به قسمت دوم اصلا با شما موافق نیستم. بنده دروس حوزه را خوانده ام و در حال حاضر هم به درس خارج فقه و اصول مشرف شده ام و کاملا هم با حرف شما مخالفم. فقه و اصول تیز کننده فکر نیست که کند کننده هم هست. کند کننده از این بابت که سختی عبارات و پیچیدگی عبارات کتبی چون کفایه طلبه را به این توهم می‌اندازد که حال که اینها را می فهمد و ضمایر را درست برمیگرداند فکرش تیز شده است. اما این تازه اول راه است و خواندن متن مقدمه ورود به اصل مبحث است و هر حوزه درس خوانده ای می‌داند که اکثر دروس فقه و اصول تا پایان کفایتین و آغاز درس خارج صرفا فن ترجمه و تطبیق متون مغلق است بر محتوا. اما در درس خارج باید بحث به گونه ای دیگر باشد که در بودن و یا نبودنش حرف ها بسیار است. نشانه‌ی این حرف من این است که (اگر خودت طلبه ای از تو می‌پرسم و اگر نیستی از یک طلبه مبرز بپرس) که حال که این دروس را خواندی و ذهنت تیز شد یک مثال ساده از منطق مظفر از شما می‌پرسم که ذهن طلبه مبتدی پایه اول با آن آشنا می‌شود. در شهادت وجدان خود ببین چند طلبه بدون رجوع به متن می‌توانند بلافاصله یک مثال از منفصله موجبه مهمله زده و از آن یک مانعة الجمع بسازند؟ با کدام ذهن تیز بین اصولی شده می‌توان مغالطات کتابهایی چون قبض و بسط شریعت را فهمید؟ نه عزیزم این طوری که شما می‌فرمایید نیست. بزرگان حوزه اعتراف دارند که حوزه فقه گرا شده است شما دایه‌ی مهربان تر از مادر نشوید. 
اما اینکه غالب فیلسوفان ، فقیه بوده اند دلیل بر این نیست که فقهشان در فلسفه شان کمک کرده بلکه بعکس است. چرا که هر فیلسوف موفق فقیه موفقی هم هست اما هر فقیه موفق فیلسوف موفقی نشده. بزرگ اصولیون آخوند خراسانی با اینکه چندی از درس ملاهادی سبزواری استفاده کرده چنان ناشیانه از فلسفه استفاده می‌کند که اشتباهات فلسفی او در کفایه در نظر هر فلسفه خوانده و ناخوانده ای روشن و آشکار است. 
امتیاز حوزه از دانشگاه هم به فقهش نیست به مباحثه و توجه به درس است که در دانشگاه نیست.
بنده نگفتم اول عقاید بخواند بعد عمل کند چون ممکن است شما تا آخر عمر خوب عقاید را نفهمید اما از بین این دو باید سهم بزرگ تر و یا حد اقل مساوی به عقاید داده شود. چرا که کسی که عقیده اش درست است خودبه خود برایش سوال می‌شود که وظیفه من چیست و به سراغ فهم آن می‌رود. حتی اگر منبری نباشد از رساله می‌خواند و اگر رساله‌ای نباشد به منابع در دسترس رجوع می‌کند و احتیاط را نیز رها نمی‌کند اما کسی که ایمان او درست نیست هرچند بر اعمال شرعیش بگماری باز به نسیمی می‌چرخد. 
نتیجه‌ی فقه گرا بودن را خود می‌توانی در جوانان مشاهده کنی که به مطالعه یک کتاب، غربی می‌شوند و به مشاهده‌ی یک اشتباه از روحانیون از دین سر باز می‌زنند. همه بخاطر این است که اینها نه تنها در فقه بلکه در عقاید نیز مقلد بوده اند. و اشتباه ما این است که خواستیم فقه را درست کنیم عقاید را نیز تقلیدی کردیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
از توجه شما ممنون و از کمی دقتتان شکایت<br />
اولا در همان نقل قولی که از بنده فرمودید و بعد گفتید (انگار شما فقط ۵ دقیقه اول را می‌نشینید) می‌توانید مشاهده کنید که بنده هم گفتم خطابه ها با آن شروع می‌شود و نگفتم بطور کامل همان است.<br />
ثانیا همه را که با هم ببینید منظور من روشن می‌شود: مکلف، تکلیف. این دو واژه ای است که با بلوغ فکری و دینی ما همراه و هماهنگ شده و همچنین مقلد و تقلید. من این را نگفتم تا آن را اشتباه بدانم یا صحیح. بلکه گفتم نگاه تکلیف گرا غلبه دارد. روشن است که اگر نگاه معرفت گرا غلبه داشت بجای مکلف الفاظ دیگری می‌آمد مثل بلوغ و بالغ، عاقل، و رسیدن به مرحله‌ی عقل و تمیز. من داوری نکردم بلکه وضعیت موجود را توصیف کردم.<br />
ثالثا گویا شما زیاد اهل مجلس و منبر و مسجد نبوده اید تا تعداد سخنرانی‌های احکامی را نسبت به عقایدی بسنجید اگرچه که در منبرهایی که هر دو گفته می‌شود طول دومی بیشتر می‌شود چون ورود و خروج آن نظام مند و قاعده دار نیست و طبعا نمی‌شود در یک یا دو قاعده جمع کرد(یک) و ثانیا نیاز به مطالعه کمتری دارد و به قولی بافندگی در آن آسان تر است.(دو) اما کمتر منبری هست که بخاطر تعلق خاطر به افزایش معرفت نظری و دینی مخاطب به سراغ این مباحث برود. این ادعای من جسورانه است ولی صحیح. چرا که این مباحث بسیار مشکل است و نیاز به مطالعه فراوان دارد در حالی که می‌بینیم دوستان ما (چون بنده هم به نوعی روحانی هستم) حتی در سطوح وسیع تر حتی در تلویزیون ظاهر شده و در هر موردی از مسائل خانواده گرفته تا روانشناسی کودک و دین شناسی و معنویت و عرفان و فلسفه و انتخاب رشته و &#8230;. در یک برنامه واحد جواب می‌دهند. چیزی که برای دانشمند متعهد هر کدامش موضوعی برای یک مقاله و تحقیقی قابل توجه است. اینها بخاطر تعهد نیست بلکه بخاطر این است که نظر دادن در این مسائل راحت است و بامطالعه و بی مطالعه آن جز توسط متخصص همان رشته به راحتی قابل تشخیص نیست. پس آن قسمت طولانی منبر شما هم نقض کننده ی سخن من نیست.<br />
نسبت به قسمت دوم اصلا با شما موافق نیستم. بنده دروس حوزه را خوانده ام و در حال حاضر هم به درس خارج فقه و اصول مشرف شده ام و کاملا هم با حرف شما مخالفم. فقه و اصول تیز کننده فکر نیست که کند کننده هم هست. کند کننده از این بابت که سختی عبارات و پیچیدگی عبارات کتبی چون کفایه طلبه را به این توهم می‌اندازد که حال که اینها را می فهمد و ضمایر را درست برمیگرداند فکرش تیز شده است. اما این تازه اول راه است و خواندن متن مقدمه ورود به اصل مبحث است و هر حوزه درس خوانده ای می‌داند که اکثر دروس فقه و اصول تا پایان کفایتین و آغاز درس خارج صرفا فن ترجمه و تطبیق متون مغلق است بر محتوا. اما در درس خارج باید بحث به گونه ای دیگر باشد که در بودن و یا نبودنش حرف ها بسیار است. نشانه‌ی این حرف من این است که (اگر خودت طلبه ای از تو می‌پرسم و اگر نیستی از یک طلبه مبرز بپرس) که حال که این دروس را خواندی و ذهنت تیز شد یک مثال ساده از منطق مظفر از شما می‌پرسم که ذهن طلبه مبتدی پایه اول با آن آشنا می‌شود. در شهادت وجدان خود ببین چند طلبه بدون رجوع به متن می‌توانند بلافاصله یک مثال از منفصله موجبه مهمله زده و از آن یک مانعة الجمع بسازند؟ با کدام ذهن تیز بین اصولی شده می‌توان مغالطات کتابهایی چون قبض و بسط شریعت را فهمید؟ نه عزیزم این طوری که شما می‌فرمایید نیست. بزرگان حوزه اعتراف دارند که حوزه فقه گرا شده است شما دایه‌ی مهربان تر از مادر نشوید.<br />
اما اینکه غالب فیلسوفان ، فقیه بوده اند دلیل بر این نیست که فقهشان در فلسفه شان کمک کرده بلکه بعکس است. چرا که هر فیلسوف موفق فقیه موفقی هم هست اما هر فقیه موفق فیلسوف موفقی نشده. بزرگ اصولیون آخوند خراسانی با اینکه چندی از درس ملاهادی سبزواری استفاده کرده چنان ناشیانه از فلسفه استفاده می‌کند که اشتباهات فلسفی او در کفایه در نظر هر فلسفه خوانده و ناخوانده ای روشن و آشکار است.<br />
امتیاز حوزه از دانشگاه هم به فقهش نیست به مباحثه و توجه به درس است که در دانشگاه نیست.<br />
بنده نگفتم اول عقاید بخواند بعد عمل کند چون ممکن است شما تا آخر عمر خوب عقاید را نفهمید اما از بین این دو باید سهم بزرگ تر و یا حد اقل مساوی به عقاید داده شود. چرا که کسی که عقیده اش درست است خودبه خود برایش سوال می‌شود که وظیفه من چیست و به سراغ فهم آن می‌رود. حتی اگر منبری نباشد از رساله می‌خواند و اگر رساله‌ای نباشد به منابع در دسترس رجوع می‌کند و احتیاط را نیز رها نمی‌کند اما کسی که ایمان او درست نیست هرچند بر اعمال شرعیش بگماری باز به نسیمی می‌چرخد.<br />
نتیجه‌ی فقه گرا بودن را خود می‌توانی در جوانان مشاهده کنی که به مطالعه یک کتاب، غربی می‌شوند و به مشاهده‌ی یک اشتباه از روحانیون از دین سر باز می‌زنند. همه بخاطر این است که اینها نه تنها در فقه بلکه در عقاید نیز مقلد بوده اند. و اشتباه ما این است که خواستیم فقه را درست کنیم عقاید را نیز تقلیدی کردیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

